به نسیمی همه ی راه به هم میریزد...

کی دل سنگ تو را آه به هم میریزد؟

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم...

با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد.

عشق بر شانه ی هم چیدن چندی سنگ است...

گاه میماند و ناگاه به هم میریزد...

آنچه را عقل به دست آورده است...

دل به یک لحظه ی کوتاه به هم میریزد.

آه...یک روز همین آه تو را میگیرد...

گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد...