!!!




کمک های اولیه...

با سلام!

کلاس عملی فوریت، چهارشنبه از ساعت

 10:30 الی 13:30 در پیچ شمیران دانشکده توانبخشی 

دانشگاه تهران،دم در امدادگر اورژانس تشکیل میشود.


در ضمن کلاس روز سه شنبه کمک های اولیه نیز 

تشکیل خواهد شد.


                                       

................

داستان تاثیر گذار نجار بازنشسته ! www.taknaz.ir


نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد. یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود
 .پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .
این داستان ماست. ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم. اگر چنین تصوری داشته باشید، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم.فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود. یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود. مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می‌سازید باشید.

انسان و خدا...

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.


بنده: خدایا !خسته ام! نمی توانم.


خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.


بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…


خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان


بنده: خدایاسه رکعت زیاد است


خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان


بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟


خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله


بنده:خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!


خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله


بنده: خدایاهوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم


خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم


«بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد»


خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدارکنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.


ملائکه:خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید


خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست


ملائکه:پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!


خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضامی شود خورشید از مشرق سر بر می آورد


ملائکه:خداوندانمی خواهی با او قهر کنی؟


خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…


«بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم


که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری»


هیس دخترها فریاد نمیزنند...

دلنوشته ای فوق العاده زیبا و بسیار تاثیرگذار یک جوان امروزی برای فیلم هیس دختران فریاد نمی زنند!!  


ادامه نوشته

زن من میشی؟

پسر به دختر :
من پدرم پیره و ۹۲ سالشه و به همین زودی ها میمیره و من پولدار میشم !
همسر من میشی ؟؟
دختر : نه !!!
.
.
.

.
.
.

.
.
.

.
.
.

.
.
.

چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده مادر جدیدش
.
.

.
.
.

.
.
.

.
.
.

.
.
.

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید.

مصاحبه برای استخدام

مصاحبه کننده: در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. چند عدد آجر داریم؟
متقاضی : 499 عدد!

مصاحبه کننده: سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!

مصاحبه کننده: حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید!
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال - مرحله چهارم : در یخچالو میبندیم!!

مصاحبه کننده: شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی: گوزنه که تو یخچاله!!

مصاحبه کننده: چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود؟

متقاضی: خیلی راحت, چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر!!

مصاحبه کننده: سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا؟
متقاضی: امممممممم, نمیدونم, غرق شد؟

مصاحبه کننده: نه, اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد!!! شما مردود شدین, نفر بعدی لطفا :|

...

 

نیم کیلوباش ولی مرد باش !

نیم کیلوباش ولی مرد باش !!

باز باران...

بآز بآراטּ،

 

 بے  ترانـﮧ،


 

 بے هواے عاشقانـﮧ،

 

 

 بے نواے عارفانـﮧ،


 

 בر سـڪوتے ظالمانـﮧ،


 

 פֿـستـﮧ از مڪــر زمانـﮧ،


 

 غافلــــ از حتے رفاقتــــ،


 

 هـ ــاله اے از عشقـــ و نفرتــــ ،


 

 اشڪ هایے طبقـــ عادتـــــ ،

 

 قطرهـ هاے بے طراوتــــ ،

 

 בیـבטּ مرگـ ــ ـ صداقتــــ ،


 

 روے בوشـ آدمیتـ ...


 

 مے פֿـورב بر بامـ פֿـانـﮧ ...

 

 

خدا وجود دارد...

 داستان زیبای ” اثبات وجود خدا “

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگرگفت:من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند
چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد . . .

6

مرگ بر این شیرینی کوچیکای مربعی تهیه شده با آرد نخودچی؛
یه دونشو که میخوری تا سال 94 این موقع باید خودتو بتکونی..
اصن یه وضعی!

به دو دلیل زن ها فوتبالیست نمیشن:
1. عمرا 11 تا زن یک مدل لباس بپوشن.
2. عمرا تو بازی بعدی همون لباسو بپوشن.


تو کره سرعت اينترنت ايران رو تو برنامه شوک نشون ميدن...! :|‬



پسره متولد سال 82 نوشته:
از تنها بودن راضی نیستم اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم...
اونوقت ما تا 10 سالگی واسه هلی کوپتر بای بای
میکردیم ک چراغ بزنه برامون!


کـسـی کـه تـو خـونـه بـا عـیـنـک دودی عـکـس مـیـگـیـره ,

چـیـزی واسـه از دسـت دادن نـداره !!!



ملت واقعن هدفون دویست و پنجاه هزار تومنی میخرن؟؟؟
من یدونه خریدم سه و پونصد هنوزم معتقدم بهم انداختن :|


غضنفر با دوستش میرن مشهد هتل میگیرن ..
میرن زیارت موقع برگشت هتل رو گم میکنن ...
دوستش میگه وااای وسایل چی میشه ؟
غضنفر میگه وسایلمون به درک هتل مردمو گم کردیم

تنهایی

7cdfc1e11e36.jpg

پس آدمها کجا هستند؟

در صحرا آدم احساس تنهایی میکند!

مار گفت:

با آدمها هم احساس تنهایی میکنی...!

جایت را عوض کن

[عکس: baran_n.jpg]

!!!

Inline image 18

گاهی

 گاهے آבَ Ґ  اِحتیآج בآره یڪے بیآב بزَنـﮧ رو شونَش ٬

بگـﮧ هِے رَفیـ♥ـق ! اَز چیزے نآرآحتے ؟

اونوَقت آבَ Ґ  بَرگَرده بگـﮧ آره رَفیق ٬ اَز هَمــﮧ چـ.

.

پدر و مادر

........

ای فرزند آدم! اندوه روز نیامده را بر امروزت میفزا  زیرا اگر روز نرسیده از عمر تو باشد خدا روزی تو را خواهد رساند.(امام علی (ع) )



در دنیا اگر خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان همه غصه ها می رود.

چون هزار غصه به دل میزبان است که دل میهمان از یکی از آنها خبر ندارد.

هزار غم به دل صاحبخانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد. در زندگی خودت را مهمان خدا بدان تا راحت شوی.

اگر در میهمانی یک شب بلایی به تو رسید شلوغ نکن و آبروی صاحبخانه را حفظ کن...

(حاج محمد اسماعیل دولابی)


اگر خداوند را می خواهید بجویید در زمین و آسمان نیابید که پیدا نمی شود چون خود رحمانش فرمودند:

زمین وآسمان وسعت مرا ندارد. دل مومن جایگاه من است.(حاج محمد اسماعیل دولابی)



هر لحظه حرفی در ما زاده می شود.

هر لحظه دردی سربرمی دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوشش می کند

این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی  گنجایش اش چه اندازه است؟

(دکتر علی شریعتی)