خاطرات...
خاطرات نه سر دارند و نه ته؛ بی هوا می آیند تا خفه ات کنند، می رسند گاهی وسط یک فکر،
گاهی وسط یک خیابان، سردت می کنند، داغت می کنند، رگ خوابت را بلدند، زمینت می زنند،
خاطرات تمام نمی شوند؛
تمامت می کنند...
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۱ ساعت 12:45 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است