خود فریبی به چه حد، خسته شدم زین همه رنگ...
دیگر این جامه ی صد وصله رفو از چه کنم؟
قید هستی همه جا همره من می آید
با چنین نامه سیاهی به تو رو از چه کنم؟
من که مجنون نشدم دشت به دشت از چه روم
نام لیلا چه برم ،کوی به کوی از چه کنم؟
خود فریبی به چه حد، خسته شدم زین همه رنگ
من که درویش نیم ، این همه هو از چه کنم؟
من که بینم گذر عمر درین اشک روان
هوس سایه ی بید و لب جوی،از چه کنم؟
هردم از رهگذری زنگ سفر می شنوم
تکیه بر عمر چنین بسته به مو از چه کنم؟
رو به هر سوی کنم، نقش تو آید به نظر
روی گفتار به یک قبله بگو از چه کنم؟
(استاد معینی کرمانشاهی)
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است