از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم...
من از عمق رفاقت ها،من از لطف صداقت ها،
من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم،
من از حرف جدایی ها،مرگ آشنایی ها،
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم،
من از پروانه بودن ها،من از دیوانه بودن ها،
من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم،
من از هیچ بودن ها، از عشق نداشتن ها،
از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۱ ساعت 20:49 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است