سیاست!!
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یک نفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند...
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و درمقابل چیزی مطالبه نکنم. من در این لحظه طناب را رها میکنم چون به فداکاری عادت دارم...
در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند...!!
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و درمقابل چیزی مطالبه نکنم. من در این لحظه طناب را رها میکنم چون به فداکاری عادت دارم...
در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند...!!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت 20:59 توسط حافظی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است