آشنای امروز...
من آن غریبه ی دیروز ، آشنای امروز ، و فراموش شده ی فردایم!
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی...
برای سالها می نویسم ، سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند.
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...
که همیشه یکی بود، یکی نبود...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۱ ساعت 23:53 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است