بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

   کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

   مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

   روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

   دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

   کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

   شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

   گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

   در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

   از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !

 

    خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش

    مایيم كه پا جاي پای خود می نهيم و غروب می كنيم

  هر پسين 
                
 اين روشنای خاطر آشوب در افق های تاريك دوردست 
   

     نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين 
     مرا به طلوعی دوباره می كشاند ؟                    "حسین پناهی"

  عکس : مزار حسین پناهی