از او آغاز کن!
از او آغاز کن
وقتی که تنهای تنها می شوی،وقتی که دوستانت آنها
که نیازمند یاریشان هستی درست در حساس
ترین نقطه رهایت میکنند!
وقتی در دست های همان ها که پشتوانه و پشتگرمی
محسوبشان میکردی خنجر می بینی!
وقتی زیر سنگی که به استواریش سوگند می
خوردی و تکیه گاهش می شمردی،ماری خفته می
بینی!
وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ
دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد،یک
ملجا و امید و پناهگاه میماند که هیچ حادثه ای نمی
تواند آنرا از تو بگیرد.
حتما دانسته ای او کیستٍ؟؟؟
پس چرا در انتها به او برسی؟از او آغاز کن.....
**********************************************
خدایا ...
با همه ی فاصلهای که از تو گرفتهایم ...
هنوز هم ، چقدر به ما نزدیکی ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 22:46 توسط حافظی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است