از او آغاز کن

وقتی که تنهای تنها می شوی،وقتی که دوستانت آنها

 که نیازمند یاریشان هستی درست در حساس

 ترین نقطه رهایت میکنند!

وقتی در دست های همان ها که پشتوانه و پشتگرمی

 محسوبشان میکردی خنجر می بینی!

وقتی زیر سنگی که به استواریش سوگند می

 خوردی و تکیه گاهش می شمردی،ماری خفته می

بینی!

وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ

 دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد،یک

 ملجا و امید و پناهگاه میماند که هیچ حادثه ای نمی

تواند آنرا از تو بگیرد.

حتما دانسته ای او کیستٍ؟؟؟

پس چرا در انتها به او برسی؟از او آغاز کن.....

**********************************************

 خدایا ...

 با همه ی فاصله‌ای که از تو گرفته‌ایم ...

 هنوز هم ، چقدر به ما نزدیکی ...