تو روزی باز خواهی گشت...
من اینجا ریشه در خاکم.
من اینجا عاشق این خاک ِ از آلودگی پاکم.
من اینجا تا نفس باقی است می مانم.
من ازاینجا چه می خواهم،نمی دانم!
امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست،
من اینجاباز در این دشت خشک تشنه می رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک ،با دست تهی
گل بر می افشانم!
من اینجاروزی آخر از ستیغ کوه،چون خورشید.
سرود فتح می خوانم،
و میدانم
تو روزی باز خواهی گشت!
"فریدون مشیری"
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۲ ساعت 2:15 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است