داد معشوقه به عاشق پیغام *****که کند مادر تو با من جنگ

هرکجا بیندم از دور کند*****چهره پرچین جبین پرآژنگ

بانگاه غضب آلود زند*****بردل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا ترد کند*****همچو سنگ از دهن قلما سنگ

مادر سنگدلت تازندست *****شهد در کام من وتوست شرنگ

نشوم یکدلو یکرنگ ترا*****تانسازی دل او ازخون رنگ

گرتوخواهی به وصالم برسی*****باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنگش بدری*****دل برون آری از آن سینه ی تنگ

گرم و خونین به منش باز آری*****تا برد زآینه قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار *****نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ

حرمت مادری از یاد ببرد *****خیره ازباده ودیوانه زبنگ

رفت و مادر را افکند به خاک*****سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوقه نمود*****دل مادر به کفش چون نارنگ

ازقضا خورد دم در به زمین *****واندکی سوده شد اوراآرنگ

وان دل گرم که جان داشت هنوز*****اوفتاد ازکف آن بی فرهنگ

اززمین باز چو برخاست نمود*****پی برداشتن آن آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون *****آیدآهسته برون این آهنگ

                        آه دست پسرم یافت خراش

                       آخ پای پسرم خورد به سنگ

پ ن:تقدیم به مامان خوبم و تمام مادرای خوب دنیا

پ ن:به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.(حسین پناهی)

پ ن:دوست دارم مامان