...
اولین بار کنار ساختمونای دو کوهه دیدمش...
-ساعتت چقد قشنگه...ازکجا خریدی؟؟؟
ساعت رو از مچش باز کرد و داد بهم...گفت:مال تو...........رفت...
-نه...نمی...........
رفته بود...
بهدها فهمیدم که بهش میگفتند محمد بروجردی...ناجی کردستان.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:37 توسط علیرضا علیزاده
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است