اولین بار کنار ساختمونای دو کوهه دیدمش...

-ساعتت چقد قشنگه...ازکجا خریدی؟؟؟

ساعت رو از مچش باز کرد و داد بهم...گفت:مال تو...........رفت...

-نه...نمی...........

رفته بود...

بهدها فهمیدم که بهش میگفتند محمد بروجردی...ناجی کردستان.