دلبسته ی یاران خراسانی خویشم...
سر خوش ز سبوی غــم پنهانی خویشم
چـون زلـف تـو سـرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصــال تو نـگویـم ز کــم و بیـــــش
چـون آیـنـه خـو کـرده بـه حیرانی خویشم
لــب بـــاز نـکردم بـه خروشـی و فـغـانـی
من مـحـرم راز دل طـــوفـانـی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
یک عـمـر پـشیـمـان ز پـشیـمانی خویشم
از شـوق شـکر خنده لبـش جـان نسپردم
شـرمنده ی جان و ز گران جانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چنـد امـیـن ، دل بـسـتـه ی دنـیـا نـیم
امّا ، دلبسته ی یاران خراسانی خویشم
"آیت الله خامنه ای"
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:20 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است