یه ترکه...
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره...عوض اینکه کاهوهای خوب
رو سوا کنه ، همه ی کاهو های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره.ازش می پرسند
چرا اینکار رو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست،مردم همه ی
کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او می مانند و من بخاطر اینکه
کمکی به او بکنم اینها رو میخرم. اینها رو هم میشه خورد......
عارف بزرگ،سید العرفا
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 8:55 توسط علیرضا علیزاده
|

به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است