ماه
خانمش بهش گفت:بيا بريم كربلا.
به خانمش گفت:تو بارداري...يهو بچه اذيت ميشه...
خانمش گفت:به عشق امام حسين بريم...اگه قراره بچه بميره،،بذار بميره به عشق حسين (ع)...
رفتند كربلا...تا رسيدن كربلا حال خانمش بد شد. بردنش دكتر. دكتر گفت: بچه سقط شده...
آقا به خانمش گفت:ديدي گفتم نياييم!!!خانمش گفت:منو ببر حرم... بردنش حرم... خانم اونقدر گريه كرد تا خوابش برد... خواب ديد يه خانمي اومد يه بچه خوشگل گذاشت تو بغلش....
از خواب بيدار شد گفت:من رو ببريد دكتر....... دكتر گفت: اين خانم،همون اون خانمي هست كه صبح اينجا بود ؟؟؟ گفت بله. دكتر گفت: بچه سالمه... هيچ چيزش نيست....................................................

وقتي به دنيا اومد اسمش رو گذاشتن:محمد ابراهيم همت
اسمش رو مخفف كني ميشه: ماه...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:21 توسط علیرضا علیزاده
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است