یااباصالح...
روز و شب بر در این خیمه نشینم...
تا ز دلبر خبر آید...
دلبرم از پس این پرده ی غیت به در آید.
خلق گویند که آید...
تو مخور غصه ولیکن...
ترسم آخر به وصالش نرسم عمر سر آید...
بارالها به دلم نیست دگر بار فراقش...
چه شود کز کرمت این شب هجران به سر آید
همچو یعقوب نشینم سر راهش من محزون
تا که از یوسف گمگشته زهرا خبر آید...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:41 توسط علیرضا علیزاده
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است