لبخند بزن...
لبخند بزن!
عكاس مدام اين جمله را تكرار مي كند.
اصلا برايش مهم نيست،كه در وجودت
حتي يك بهانه براي لبخند نيست...
.
بیچاره چوب کبریت کوچک ...
آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد ...
.
حــــــــــــوا...
تو مگر سیب را پوست کندی خوردی؟
که دنیا اینگونه پوست ما را میکند
.
هنوز هم ،
حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی...
لعنتی !!
دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:48 توسط علیرضا علیزاده
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است