در این گرمـآی تـآبستـآن؛

وقتے پیچیده می شـومـ میـآن سیـآهے ات،

تنهــآ دلخـوشےامـ به این اسـت که

عرقِ روے ِ پیشـآنے امـ؛

عرقِ بنـدگے اسـت،

نـه عرق شَـرمـ...

 +بـآور کـن،معنـے ِ این همه حرارت و گرمآ رآ به جآن خریدن،تحمـل نیسـت..

عشق اسـت؛عشق بـه خُـدا...

+چـه بسـآ که حتے گوشـه اے از گـرمے ِدمـآ؛ نمـے رسد بـه پـآے  جهنـمـِ اعمـآلمان،

اگر لحظه اے نظرت از مـا برگردد...