چادرم...
در این گرمـآی تـآبستـآن؛
وقتے پیچیده می شـومـ میـآن سیـآهے ات،
تنهــآ دلخـوشےامـ به این اسـت که
عرقِ روے ِ پیشـآنے امـ؛
عرقِ بنـدگے اسـت،
نـه عرق شَـرمـ...
+بـآور کـن،معنـے ِ این همه حرارت و گرمآ رآ به جآن خریدن،تحمـل نیسـت..
عشق اسـت؛عشق بـه خُـدا...
+چـه بسـآ که حتے گوشـه اے از گـرمے ِدمـآ؛ نمـے رسد بـه پـآے جهنـمـِ اعمـآلمان،
اگر لحظه اے نظرت از مـا برگردد...
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:26 توسط حافظی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است