ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم...
ما چون ز دری پای کشیدیم ...کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم... بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست... نشیند
از گوشه بامی که پریدیم ... پریدیم
رم دادن صید خود، از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ...رمیدیم
کوی تو که باغ ارم و روضه خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم ... ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل وگلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم ... نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم ...رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم ...شنیدیم
وحشی بافقی
+ نوشته شده در جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:17 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است