مثـل مـاهـﮯ حـوضمـاטּ ...
مـﮯ خـواهمـ تـا اوج آسمـاטּ پـرواز ڪنمـ
و روﮮ ابـرهـا دراز بڪشمـ !
آرامـ و آسـوده ؛
مثـل مـاهـﮯ حـوضمـاטּ ڪہ
چنـد روزیستــ روﮮ آبــ خـوابیـده استــ ...
تو
چه با صلابَت حکم مي دهي که؛
حواست را جمع کن ؛
و من مي مانم ؛
که چگونه جمعش کنم ؛
وقتي تمامش پيش توست...
"تنهایی" ریشه تمام گناهان ودرد هاست...
چوپان را تنهایی "دروغگو" کرد!
ميداني!
عاشق روزهايي هستم كه خوشحال ببينمت،
حتي اگرنفهمم چــــــرا...!!
قلب عزیز!
لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن !
همان کـه خون “پمپاژ” کنی کافیست!!
اگر هم “خسته” شدی اجباری نیسـت به کار...
می بیــنی رفیــــق!
حالا که پر از حرفیم؛ دیگر زنگ انشا نداریم...
خدایا!
از تجربه ی تنهاییت برایم بگو!
این روزها سر تا پا گوشم...!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:2 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است