مـﮯ خـواهمـ تـا اوج آسمـاטּ پـرواز ڪنمـ


و روﮮ ابـرهـا دراز بڪشمـ !


آرامـ و آسـوده ؛


مثـل مـاهـﮯ حـوضمـاטּ ڪہ


چنـد روزیستــ روﮮ آبــ خـوابیـده استــ ...




تو چه با صلابَت حکم مي دهي که؛


حواست را جمع کن ؛


و من مي مانم ؛


که چگونه جمعش کنم ؛


وقتي تمامش پيش توست...




"تنهایی" ریشه تمام گناهان ودرد هاست...


چوپان را تنهایی "دروغگو" کرد!




ميداني!


عاشق روزهايي هستم كه خوشحال ببينمت،


حتي اگرنفهمم چــــــرا...!!




قلب عزیز!


لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن !


همان کـه خون “پمپاژ” کنی کافیست!!


اگر هم “خسته” شدی اجباری نیسـت به کار...




می بیــنی رفیــــق!



حالا که پر از حرفیم؛ دیگر زنگ انشا نداریم...




خدایا!


از تجربه ی تنهاییت برایم بگو!


این روزها سر تا پا گوشم...!