مگر به خانه ی ما میبرندش؟؟!!!
جنازه ای را میبردند, درویشی با پسر ایستاده بودند. پسر از پدر پرسید :" در اینجا چیست؟"
گفت : " آدمی " . گفت: کجایش میبرند؟ گفت :" به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی, نه نانی
و نه آب و نه هیزم, نه آتش, نه زر و نه بوریا, نه گلیم. "
گفت : بابا! مگر به خانه ی ما میبرندش ؟؟!!!
(عبید زاکانی)
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:35 توسط فاطمه قربانی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است