در روزی از روزها که خیام با دوستان خود در میخانه ای مشغول صرف چایی !!! بودند چند پیامی بین او و معشوقه اش رد و بدل شده ببینیم اونا تو اس ام اس هاشون به هم چی میگن:
معشوقه : کجایی عزیزم ؟
خیام :
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
معشوقه :مشروب !؟ مگه تو نگفتی من مسلمانم و نماز میخونم ؟ :|
خیام :
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است
معشوقه :با کیا هستی حالا ؟
خیام :
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه دلبری حوری سرشت
معشوقه :آدرس بده ببینم ! بیام حسابشونو برسم !
خیام :
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
معشوقه : انقد مشروب بخور با دوستات تا بمیری !
خیام :
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
معشوقه : اصلا برو بمیر با دوستات
خیام:
چون مُرده شوم خاک مرا گم سازید
احوال مرا عبرت مردم سازید
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:35 توسط امین عمرانی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است