یه تیکه خیلی قشنگه خداحافظ رفیق وقتی بود که شهدا رفتن سراغ رفیق قدیمی شون که فرمانده گردان خیلی از شهدا بود ، اما حالا شاگرد یه نون وایی بود.
بهش گفتن تو که فرمانده گردان بودی ، کارت درست بود ، از همه ما بهتر بودی ، اما حالا چرا اینجوری! شاگرد نون وا شدی! و شهید نشدی!
گفت: شما از خدا شهادت خواستین ، خدا هم بهتون داد ، اما من از خدا رضا خواستم و گفتم هرچی تو می خوای و می پسندی ، الانم راضیم...
بسوزان هر طـــريقی می پسندی
کــه آتش ... از تو و خاكــــستر از من
بكش چون صيد و در خونم بغلطان
تـــــماشا كـــردن از تــو پرپر از من
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:39 توسط امین عمرانی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است