8ساله بودم، نیمه شب ازخواب بیدار شدم، برف سنگینی باریده بود.

به خیابان رفتم.مرد فقیری کنار پیاده رو خوابیده بود.

برای اینکه مزه ی فقر را بچشم به زیر لحاف کهنه ی او رفتم و تا صبح

آنجا خوابیدم.

سرما و کتک مفصلی خوردم. اما مزه ی فقر را چشیدم.

"فقر مزه ی سرما و کتک میداد"

(دکتر مصطفی چمران)

 

                          شادی روحش صلوات