پسرک گریه نکن...
پسرك ! گریه نكن ! چوب فلک رو میشكنم
من مث معلّمت مشقاتُ خط نمی زنم
دفتر تازه بیار مشقای من جریمه نیس
مشق شب رو پاره كن مشق طلوعُ بنویس
رنگ روزگار نباش ! یه دس صدا داره هنوز
بودنت تو دایره نقطهء پرگاره هنوز
وقتی دریا میگه نه تو قطره باش بگو بله
دستهء تیغِ تبر ‚ چوبِ درخت جنگله
همه قصه ها دروغه دیگه چش براه نباش
قصه رو خودت شروع كن این مدادُ بتراش
بنویس جای كبوتر روی ابراس نه تو چاه
بنویس تا بشكنه طلسم این تخته سیاه
هیچ كسی سروَرِ من نیست اینُ صد بار بنویس
سایه ای رو سرِ من نیست اینُ صد بار بنویس
من خودم یه پا سوارم اینُ صد بار بنویس
دل دلِ یه انفجارم اینُ صد بار بنویس
رنگ روزگار نباش ! یه دس صدا داره هنوز
بودنت تو دایره نقطهء پرگاره هنوز
وقتی دریا میگه نه تو قطره باش بگو بله
دستهء تیغِ تبر ‚ چوبِ درخت جنگله
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:25 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است