...
هیچـــــــــــــی دیگــــــــــــــه تا برگـــــــــــه ها رو اوردن دیـــــــــــدم بلــــــــــــند شد برگـــــــــــــه هارو پخــــــــــــش کــــــــرد و گفــــــــــــت بچها سرتــــــــــون تو بــــــــــــــــرگه خودتـــــــــــــون باشـــــــــه!:))
پسر عموم میگفت رفتم خواستگاری بابا دختره پرسید چه کاره ای؟منم گفتم تو
شرکت اپل کار میکنم با خوشحالی گفت دقیقا اونجا چه کاری انجام میدی؟
گفتم اونجا اون سیباشو گاز میزنم...
طرفم با لگد انداختش بیرون...
به مامانم میگم:بابا چرا اینقدر موقع خوردن غذا سرو صدا میکنه(همون ملچ
ملوچ خودمون)میگه دندون نداره بیچاره.دندوناشو به خاطر خرج شماها
فروخته!!!!!
دندونای بالایی بابام: :|
دندونای پایینی بابام: :O
خوب مادر من بهونه بهتر نداشتی؟این چه حرفیه آخه؟
برادر4 ساله ام اومده میگه خسته شدم از بازیای بی نمک کامپیوترت، میگم: خو چیکار کنم؟!
برگشته خیلی جدی میگه هیچی بابا تو که دوقرن از دنیا عقبی، بازیایی مورد علاقه من رو سیستم نفتی تو که اجرا نمیشه!!
خداییش من هم سن ایشون بودم یکی از سرگرمیای غالبم این بود که یه گوشه
مینشستم یه تور مینداختم سرم دوساعت(خداشاهده قشنگ دوساعتااااا) تکون
نمیخوردم ازجام، هیچ حرکتی هم نمیکردم که یعنی مثلا من عروسم!!
یعنی توهم بالا بودااااا!!!
نشستیم تو تاکسی،راننده می پرسه: کجا تشریف میبرین؟
دختر عموم میگه میریم شال بخریم!!
فک و فامیله داریما؟
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است