باز پر، چلچله پر‌، قوش و قو و کفتر، پر!             
باز در بازی پر، هر که، که دارد پر، پر!


شهرمان خاک شد و خرمنمان خاکستر              
نخل پر، مزرعه پر، روح شقایق، پرپر!



گفت بابا، دم در،  وقت سفر بر مادر          

رود پر، بازی پر، « دوش عمو اکبر» پر!



وقت رفتن شده و زورق من سنگین است
می روم بار به دریا فکنم، لنگر، پر!


جز حدیث سفر و آتش و خون...
هر حدیث دگر و هر سخن دیگر پر!


مدرسه باز شده، فصل خزان است ولی           
بوی خوب قلم و بوی خوش دفتر، پر!


عمه‌ام گفت که من مادر‌تو، کودکِ من،         
عمه شد مادر و من کودک او، مادر، پر!


    
صد نفر نخل شده بی سر و صد تن مانده...           
باغ، اسطوره شده، هر که، که دارد سر، پر!



بچه‌ها باز، بر این نقطه گذارید انگشت
« عشق پر، عاطفه پر، هر که بسیجی تر، پر»

 

عباس موزونی