کجایند مردان خوب خدا...کجایند مردان بی ادعا
باز پر، چلچله پر، قوش و
قو و کفتر، پر!
باز در بازی پر، هر که، که دارد پر، پر!
شهرمان
خاک شد و خرمنمان خاکستر
نخل پر، مزرعه پر، روح شقایق،
پرپر!
گفت بابا، دم در، وقت سفر بر مادر
رود پر، بازی پر، « دوش عمو اکبر» پر!
وقت رفتن شده و زورق من سنگین است
می روم بار به دریا فکنم، لنگر، پر!
جز حدیث سفر و آتش و خون...
هر حدیث دگر و هر سخن دیگر پر!
مدرسه باز شده، فصل خزان است ولی
بوی خوب قلم
و بوی خوش دفتر، پر!
عمهام گفت که من مادرتو، کودکِ من،
عمه شد مادر و من کودک او، مادر، پر!
صد نفر نخل
شده بی سر و صد تن مانده...
باغ، اسطوره شده، هر که، که دارد
سر، پر!
بچهها باز، بر این نقطه گذارید
انگشت
« عشق پر،
عاطفه پر، هر که بسیجی تر، پر»
عباس موزونی
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:9 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است