برای تا ابد ماندن باید رفت...گاهی به قلب کسی...گاهی از قلب کسی...


مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…
هر کس هم که می آید مسافر است‌... می شکند …..
هم نمازش را ، هم دلم را …
و می رود.


به سراغ من اگر می آیید با پتک و تبر بیایید! مسابقه است! برسر شکستن چینی نازک تنهایی من...!


چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری (احمد شاملو)


حالم را پرسیدند : گفتم رو به راهم ..... نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای ... !!!


من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است؛ وگرنه بی تو؛؛؛ من کجا؟ خنده کجا؟!


غم «دانه» «دانه» بر صورتم میریزد شور است طعم دوریت...


اشکهایم که سرازیر میشوند
دیری نمی پایدکه قندیل می بندد
عجیب سرد است هوای نبودنت...


و خدا خواست که یک عمر نبیند یعقوب
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...