من ازعمق وجودخود خدايم راصداكردم نميدانم چه ميخواهي ولي امروز..براي تو.براي رفع غمهايت.براي قاب زيباييت .براي ارزوهايت به درگاهش دعا كردم وميدانم خدا از ارزوهايت خبر دارد.يقين دارم دعاهايم اثر دارد.
بعضی حرفها گفتنی است...
بعضی نوشتنی
و بعضی هیچ کدام
این روزها به هیچ کدام نزدیکترم...
روز قسمت بود،خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت:"سهمتان را از هستي بخواهيد هرچه که باشد شمارا خواهم داد،زيرا خدا بسيار بخشنده است"
و هرکه امد چيزي خواست.يکي بالي براي پريدن،يکي پايي براي دويدن،يکي دريا را،يکي اسمان را و...
در اين ميان کرمي کوچک جلو امد و به خدا گفت:خدايا من چيز زيادي نميخواهم،تنها کمي از خودت را به من بده.
و خدا کمي نور به او داد،نام او کرم شبتاب شد.و رو به ديگران گفت:کاش ميدانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست زيرا که از خدا جز او را نبايد خواست...
"عرفان نظرآهاري"
+ نوشته شده در شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:32 توسط امین عمرانی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است