ساده برای خودم...

توی آشپزخانه ی خانه ی من، همه چیز پیاز دارد!
چای و برنج هم که دم میکنم اشک می ریزم...


ساده برای خودم...

تو خونه جدیدا با دیوار حرف میزنم. . .میدونی؟!
از شخصیتش خوشم اومده،یه جورایی محکمه . . .ثابته. . .آرومه


ساده برای خودم ...

صبح ها ... ،

در تردید بیداری ... ،
به خودم ...
کمی خواب بیشتر تعارف می کنم ... ،
در این صبح های تردید و تعارف ...
من ...
بی تردید ...
هیچ تعارفی ...
با مرگ ندارم ...



ساده برای خودم ...

دیشب حساب کردم دیدم از هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه ی ِ دیروز ...
فقط هفت هشت ثانیه کار مفید انجام داده ام ... ،
به دخترکی که صورتش را به شیشه ی  ماشین چسبانده بود زبانک درآوردم ...
خندید و ...
ماشین پیچید و دور شد...


یــه مـیـلـیـارد و ســه..
یــه مـیـلـیـارد و چـهـار
یــه مـیـلـیـارد و ...
مـیدانـم رفـتـه اسـت..
بـگـذاریـد بـشـمـارم.. و بـاز خــیـال کـنـم ایـن بـازی هـنوز ادامـه دارد..
مـــــــن........... 
تـابِ چـشـم بـاز کـردن و نـیـافـتـن او را نـــــــدارم...

 


میخواهم برایت یک عینک نو بخرم. آخر حتی از نزدیک هم دیگر مرا نمی بینی...


باز مودب بودن کار دستمان داده است، باز مادرم فهمید که پشت پلکهایم خبریست...
انگار که مخفی نمی ماند آشفتگی دنیا، خواستیم آسمان را ابری کنیم تا ماه پشتش آرام بماند...
خیالمان راحت شد اما آسمان بغزش گرفت...!


 

 

به او بگویید:

پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم..

اگر نمی آید پنجره ها را دیگر زجر ندهم..

چشم هایم به جهنم!!!



 

با من لج نکن بغض نفهم! 

این که خودت را گوشه قلبم قایم کنی...
چیزی را عوض نمی کند...
بالاخره یا اشک می شوی در چشمانم
یا...
عقده در دلم...