کاشکی گاهی وقتا
خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که
آهـــــــــــــــــای !!! بگیر بشین سر جات...اینقده غر نزن….
همینه که هست!
بعد یک چشمک می زد
و آروم توی گوشم می گفت:همه چی درست میشه….
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:31 توسط امین عمرانی
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است