گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم ...

 حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …

.

سرفه می‌کنم بیرون نمی‌پرد، سکوت بدی در گلویم نشسته...

 .

آنکه رفت,به حرمت آنچه باخود برد حق بازگشت ندارد. رفتنش مردانه نبود.لااقل مرد باشد برنگردد. خط زدن برمن پایان من نیست، آغاز بی لیاقتی اوست!

.

میدانم مدت هاست ارزان شده ام…

چانه میزدم که مفت نفروشیم...

.


خدایا

دلم مرهمى میخواهد از جنس خودت

نزدیک

بى خطر

بخشنده

بى منت...!!!

 .

کاش میشد به زمانی برگشت که تنها دغدغه ی زندگیم شکستن نوک مدادم بود...