ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻦ ﻭﻟﯽ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍ ﺍﺯ
ﭘﯿﺮﺯﻧﺎ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺗﺮﻥ :)))
ﺑﻠﻪ :)
ﻣﺎ ﺁﯾﻨﺪﻩ نگریم :)

اقا یادمه کلاس دوم راهنمایی بودم امتحان واسه جغرافیا داشتیم منم هیچی بلد نبودم چون هوشم خیلی بالاست کتاب انگلیسیمو برداشتم تو کل کتاب جغرافی رو به انگلیسی نوشتم هیچی دیگه بعد معلم دید من دارم تو کتاب رو نگاه میکنم گفت تو بیا...
منم رفتم پیشش گفت داری چیکار میکنی و کل کتابو گشت ولی نفهمید که تقلب نوشتم
منم بهش گفتم دارم واسه زنگ بعد که امتحان انگلیسی داریم میخونم
من:)
معلم:o
کل کلاس0_o
هوشو حال کردین؟
من حیف شدم:(
باید فرار مغز ها کنم(الان ک همش پریده)

یکی از دوستام که شبیه پاندای کونگفوکاره, بعد چندبار درخواست ازدواج از یکی از دخترای دانشگامون وجواب رد از طرف اون دختر یروز دختررو تو خیابون میبینه واز بده این روزکار مام اونجا بودیم میره جلو دختره وبهش میگه مشکلت با من چیه؟؟ درسم که از تو بهتره, خونه ماشین همه چی داریم ووضع مالیم ازتو بهتره,عمق فاجعه جایی بود که گفت حالا اینا هیچی قیافمم که از تو بهتره!!! قیافه من تواون لحظهo O .یعنی اعتماد به نفسش تو حلقم!!!واقعا دختره باشعوری بود فقط با فش قضیرو حل کرد من اگه جاش بودم با نانچوکا چنان میزدمش صدای خر بده!! اگه قبلا 1درصد شانس داشت الان کلا باید قیده ازدواجو بزنه!!

یه استاد فیزیک داشتیم خیلی عصبانی میشد وقتی سر درس و نکته های مهم سر و صدا توی کلاس بود ( بد جور ) من بخت برگشتیه .بی شانس .یه وری خیر سرم یه ساعتی داشتم که جزء اولین ساعت های ساخت دست بشر بود دکمه هاش کار نمیکرد خود به خود زنگ میزد ( درد سرتون ندم دوستان شما هم شاید کار داری الان تموم میشه )
خولاسه
زنگ خورد و خاموش هم نمیشد استاد عصبانی به من گفت خفش کن من خفش نکردم خودش خفه شد نیم ساعت بعد سر یه مسئله مهم همه درگیر که ساعت گرینویچ به صدا در امد من ساعت رو تو مشتم گرفتم و مشتم رو کردم بین دو تا پام ولی لامصب صداش قطع نمیشد استاد عزم من کرد دو متری من که رسید من دست خودم نبود پنجره باز بود ساعت رو انداختم بیرون . استاد با تعجب نیگام میکرد باورتون نمیشه صدای زنگ ساعت از تو حیاط بازم می امد کلاس ترکید . مرده بودن از خنده دمش گرم اون ترم منا من 14 شدم

دختره تو فیس بوک نوشته:
امروز تو مدرسه مسابقه ی طناب کشی داشتیم با دبیرامون خلاصه ما دبیرامونو بوردیم جایزش هم از هر دبیر ی2 نمره گرفتیم اینقر هم به دبیرا خندیدیم
بعد پسره زیرش دیدگاه گذاشته:
بين معلماي خانمتون كسي قصد ازدواج نداره؟

دیگه من حرفی ندارم بزنم باقیش با خودتون!

آشپزخونمونو دارن تعمیر میکنن،یخچالو آوردن تو اتاق من...
نمیدونید چه حالی میده =)

داشتم خاله شادونه می دیدم ;D
خاله شادونه:می تونی یه لبنیات نام ببری؟ :)
بچه:تخم مرغ ^-^
خاله شادونه: :o
خاله شادونه رو به بچه دیگر:تو می تونی یه میوه نام ببری؟
بچه:سیب زمینی :>
خاله شادونه: :o :-< :)) و دیگه سوال نپرسید ;D