...
گفتند : آخر خنده گریه است!
بهانه ای جور کن بخندم،بغض بدی در گلو دارم...
بهانه ای جور کن بخندم،بغض بدی در گلو دارم...
خدایا چگونه عاشقت نباشم؟
وقتی تو دیدی و پوشاندی و مردم ندیده فریاد می زنند...!
کاش در کودکی می ماندم...
جایی که تنها تلخی زندگی ام، شربت سرما خوردگی بود.
دلم درد می کند!
انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 1:12 توسط حمید نوری
|
به نام ان خدایی که نام اوراحت روح است